جستجو
تاريخ انتشار : 1396/02/26 - 19:43
دکتر پرویز محمدی:(Narcissism) نارسیسيسم / خود شیفتگي چیست؟ و خود شیفته کیست?
در هر جامعه ای زشتی ها،کاستی ها و نارسایی ها بی دلیل پدید نمی آیند و قطعا عواملی و دلایلی موجب تسلط زشتی بر زیبایی و تفوق کاستی بر آراستگی می گردد و آن چیزی نیست جز دنیا شیفتگی،قدرت فریفتگی،فزون خواهی و تمامت جویی اقلیتی حقیقت ستیز و عدالت گریز که به جهت رامش جویی و کامش طلبی،چهره جمیل انسانیت و رخسار ...

    

گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست

رنگ رخساره خبرمی دهد از سر ضمیر( سعدی)

نارسیوس یا نارسیس مرد جوان خوش سیمایی بود که شیفته تصویر چهره خویش شد و مدام بر لب چشمه می نشست و عاشقانه به رخسار خود در آب می نگریست و روز به روز افسرده تر می شد و این اسطوره یونانی نهایتا از شدت غم و اندوه جان سپرد.در واقع خود شیفتگی اختلال هیجانی اغراق آمیز است و خود شیفته کسی است که تنها خود را واجد ارزش های فردی و اجتماعی و شایستگی های علمی،فرهنگی و اجتماعی می داند و رفتارش را بر حق می شمارد و همیشه سایرین را مقصر و باطل می پندارد.

ترسم آن روز که در آینه ی  خود نگری

عاشق خود شوی و دیده  زمن بر سپری

چه حقیرند و کوچک آنانی که مغرورند و خویشتن فریفته و این خود شیفتگان بیچاره گویی نمی دانند که پس از پایان بازی شطرنج تمامی مهره ها اعم از شاه ،وزیر و سرباز پیاده،جملگی در یک جعبه قرار می گیرند.قدر مسلم این زندگانی ناپایدار نیز همچون بازی شطرنج است و پس از فرا رسیدن زمان مرگ و پایان حیات دنیوی در جعبه ای به نام" تابوت" باید قرار گرفت و این مرکب چوبین در انتظار همگان است و شاه و گدا نمی شناسد،فقیر و غنی،شاه و گدا،ضعیف و قوی،پیر و جوان را از آن گریزی نیست.بی شک آغوش سرد خاک، سبکباران را با گرمی و مهربانی افزون تری به سینه می فشارد و گرانباران و توانگران قدر قدرت با دلهره بیشتری از این دنیا دل بر می کنند و در آغوش سرد و نا مهربان خاک جای می گیرند.

همگان را در این دنیا رسالت این است که با درک صحیح مرتبت و منزلت رفیع انسانی و با ایمانی راسخ و اراده ای استوار کمالات بالقوه وجودی خویش را فعلیت بخشند و گوهر پر بهای انسانی خود را متجلی سازند.پر واضح است کسانی که فاقد ایمان و اراده راستین اند به جای رسیدن به کمال و آراستگی در باتلاق نقصان و کاستی گرفتار می آیند و روز به روز از اصل و ریشه خود دورتر می شوند.قران کریم انسان را موجودی دو بعدی معرفی می کند که نیمی از سرشت وی ستودنی و نیمی دگر نکوهیدنی است و آدمی آمیزه ای از نور و ظلمت ،تلفیقی از زشتی و زیبایی و ترکیبی از خیر و شر و نیکی و بدی است.

به تعبیر شاعر: آدمی زاده طرفه معجونی است

کز فرشته سرشته وز شیطان

گر رود سوی این شود کم از این

ور رود سوی آن شود به از آن

پس انسان آفریده ای است مظهر دو گانگی و ممثل ثنویت.حال این موجود دو ساحتی و دو بعدی می تواند وجود تلفیقی و ترکیبی خود را زشت زشت گرداند و یا زیبای زیبا سازد.از سوی دیگر انسان به عنوان خلیفه ا... با ظرفیت شگرف و توانمندی بالا واجد فطرتی خدا آشنا،حق پو و حقیقت جو و  برخوردار از عنصری ملکوتی و شرافت ذاتی و وجدان اخلاقی و متقابلا صفات مذموم و نکوهیده ای از قبیل خونریزی،ناسپاسی،ستمگری،عصیان و سرکشی،طمع ورزی و فزون خواهی،قدرت طلبی و تمامت جویی و چندین صفت پست و رذیلانه است.امروزه رشته ای با عنوان علم " آنتروپولوژی" یا انسان شناسی از چنان وسعتی برخوردار است که در اکثر دانشگاههای معتبر دنیا تحت عنوان انسان شناسی عمومی به مطالعه گسترده در جهت شناخت نوع بشر می پردازد و نظام های زیستی و فرهنگی بشر را در شاخه های جسمانی،باستان شناسی،زبان شناسی و فرهنگی بررسی می نماید.هدف از این مقدمه مفصل و مطول تبیین رسالت انسان در ساحت مسائل اجتماعی ،سیاسی و به ویژه پهنه فرهنگی است.بی گمان کلام و پیام،روش و منش،کردار و رفتار،شعار و جستار هر انسانی باید حق محور و حقیقت مدار باشد و بس.

آن چیزی که در هر جامعه ای به حق و حقیقت و انسانیت آسیب می رساند همدلی،همگرایی و همگامی اربابان قدرت و ثروت و پیوند نا مبارک و مشئوم همسودان و همسویان دنیا شیفته و قدرت فریفته است و این موضوع،قصه پر غصه ای است که در هر مقطع تاریخی و هر برهه ای از زمان و در هر کشوری و دیاری "حقیقت و عدالت" را در مسلخ سود جویی و منفعت طلبی و در مذبح فزون خواهی قربانی نموده و راه شکوفایی انسانیت را مسدود ساخته است.

آدمی را آدمیت لازم است

عود را گر بو نباشد هیزم است

در هر جامعه ای زشتی ها،کاستی ها و نارسایی ها بی دلیل پدید نمی آیند و قطعا عواملی و دلایلی موجب تسلط زشتی بر زیبایی و تفوق کاستی بر آراستگی می گردد و آن چیزی نیست جز دنیا شیفتگی،قدرت فریفتگی،فزون خواهی و تمامت جویی اقلیتی حقیقت ستیز و عدالت گریز که به جهت رامش جویی و کامش طلبی،چهره جمیل انسانیت و رخسار زیبای حق و حقیقت و جمال حیات طیبه انسان را مخدوش می نمایند و همه چیز و همه کس را فدای نفسانیات و خود خواهی می سازند.

قران کریم می فرماید: ان ا... لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.یعنی  همانا خداوند حال و وضع هیچ قومی را دگرگون نمی سازد مگر این که خود  در اندیشه دگرگونی باشند.به قول "رنه شار" شاعر بزرگ فرانسوی" هر کسی که نتواند چیزی را تغییر دهد، شایسته هیچ تکریمی نیست.نیک پیداست که اساسی ترین رسالت و وظیفه انسان حمایت از حق و حقیقت و پاسداری از عدالت است و نجات این گوهرهای گران سنگ از چنگ حقیقت ستیزان و عدالت گریزان...

تردیدی نیست که زندگی زیباست با تمام فراز ها و فرودها و باید تلاش کنیم که زیبایی ها را با همه عظمت و شکوهی که دارند برای نسل های امروز و فردا ترسیم کنیم و به نگاشتن بدی ها و زشتی ها و پلیدی ها خاتمه دهیم و در ساختن آینده ای شکوهمند نقشی انسانی ایفا کنیم.به گونه ای که آیندگان به جای سرزنش و نکوهش نسل ما ،زبان به تحسین و تمجید گشایند.

اینک مردم سرفراز ایران اسلامی در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی وظیفه ای خطیر و بس مهم بر عهده دارند و آن مطالعه دقیق و ارزیابی عمیق پیشینه،عملکرد و کارنامه نامزدهاست و به جای واکاوی،موشکافی و دقت در میزان ظرفیت و توانایی کاندیداها فریفته شعارهای مطنطن و ظاهر فریب و توخالی شدن قصه پر غصه ای است که در انتخابات متعدد شاهد آن بوده ایم.بدون تردید شاخصه ها و ویژگی هایی از قبیل تعهد و باورمندی،ایمان و اخلاص،صداقت در گفتار و رفتار،صلابت و شجاعت و استواری،نقد پذیری ،دفاع از محرومان و ضعیفان،امانتداری ، ساده زیستی،مسئولیت شناسی و مسئولیت پذیری،لیاقت و شایستگی،پای بندی به آرمانهای والای انقلاب شکوهمند اسلامی،قانونمداری و شاخصه ای بس مهم و اساسی ؛ یعنی تخصص و کاردانی و قابلیت وکارآمدی و چندین ویژگی دیگر باید مد نظر قرار گیرد.

نا گفته پیداست در کشورهای توسعه یافته یکی از دلایل تحقق توسعه مطلوب و متوازن و تجلی عدالت در ابعاد گوناگون به ویژه تبلور عدالت توزیعی ،وجود احزاب قدرتمند مردمی است.افزون بر این توسعه دموکراسی و رشد مردم سالاری بدون نقش آفرینی احزاب مستقل محقق نمی شود.متاسفانه در کشور ما به جهت فعالیت مقطعی و تلاش فصلی احزاب،آن هم در ایام انتخابات موجب بدبینی و عدم اعتماد مردم گردیده است.

"چارلز مریام" یکی از صاحب نظران ،مواردی به غیر از کسب قدرت را جزو کار ویژه ها و اهداف اساسی احزاب بر می شمارد.

1) انتخاب نامزدهای کارآمد، شایسته و مقبول

2) تدوین و تبیین سیاست های کلی و تشریح رسالت حزبی

3) نقد مشفقانه و دلسوزانه دولت مستقر

4)آموزش سیاسی اعضا و انتقال به آحاد مردم

5)پل ارتباطی بودن و میانجیگری بین مردم و حاکمیت

شگفت آن که در کشور ما تحزب به صورت مطلوب و اصولی و روال مند محقق نشده است و احزاب در ایام انتخابات انگشت حمایت بر روی گزینه یا گزینه هایی می نهند و پس از شکست و عدم پیروزی کرکره را پایین می کشند تا انتخاباتی و موعد رقابتی دگر و در صورت پیروزی چند صباحی در صحنه می مانند و خودی نشان می دهند و سهم معقول و نامعقول خویش می طلبند و یا مرادشان برآورده می شود یا نمی شود که در هر دو حالت موضعی متفاوت اتخاذ می گردد که پرداختن  به آنها در این مجال اندک مقدور و میسور نیست.روش اصولی و کار درست و مشی معقول آن است که هر حزبی در انتخابات شاهد توفیق و پیروزی را در آغوش گرفت ، نباید مست و مدهوش باده قدرت زود گذر گردد.بلکه بر عکس منتقد طلب و نقد پذیر باشد و گوشی نیوشا جهت شنیدن نقد مشفقانه دیگر احزاب به ویژه احزاب مخالف و غیر همسو داشته باشد و در صورت شکست هم نباید زانوی غم در گوشه انزواو کنج عزلت بغل کند،بل با همتی بلند و صداقتی تمام و متانتی کامل به توسعه و شکوفایی جامعه کمک نماید و سرفرازی میهن اسلامی،ملت و اانقلاب را بر خواسته ها و آرزوها،نیات و تمنیات حزبی،جناحی،گروهی و فردی ترجیح دهد و از توهین،تخریب،سیاه نمایی،تسویه حساب های شخصی و جناحی جدا اجتناب کند.دریغ وافسوس بارها پس از انتخابات ، به ویژه انتخابات ریاست جمهوری شاهد بوده ایم که حسن اعتماد و همراهی و همگامی مردم به جای پاسخ در خور و شایسته با بی اعتنایی موج سواران قدرت شیفته و دنیا فریفته و مدعیان کج اندیش و سود جو و مقام پرست مخدوش و پایمال شده است و سیاست ورزان ناشی و ناکارآمد،تقابل کینه توزانه را بر تعامل  صمیمانه ترجیح داده اند و گرچه در ظاهر و گفتار خویشتن را منادی دموکراسی و جستجوگر بهشت برین و آرمان شهر رویایی نشان داده اند،در  عمل پایه های دوزخ و بنیان شهر سوخته را بنا نهاده اند و بجای استفاده مطلوب از موقعیت و اغتنام فرصت به فرصت سوزی پرداخته و موجب تشدید عقب ماندگی و باعث تراکم نفرت و کینه ورزی،تفرق و تشتت گشته اند،بی آنکه لحظه ای وجدان خود را قاضی نمایند و لمحه ای به خود آیند و دست تغابن بر زانو زنند.به قول خواجه راز،حافظ شیراز: جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازار

کلام آخر این که یکی از دلایل جا ماندن استان آذربایجان غربی و یکی از شهرستان های مهم استان، سولدوز مظلوم اما هماره سرفراز،از کاروان رشد و توسعه،صف آرایی های غیر معقول ،جناح بازی های کاسبکارانه،موضع گیری های متکبرانه،جاه طلبی های متفرعنانه مدعیان خود شیفته،حق ستیز و حقیقت گریز است که آشکارا حقیقت را در مسلخ قدرت شیفتگی و آزادگی و وارستگی را در مذبح دنیا فریفتگی و مهر و محبت را در قربانگاه قهر و انتقام ذبح نمودند.

نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
آخرين اخبار
پر بازديد ترين مطالب
صفحه اصلي | نقشه سايت | تماس با ماتمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به نويد آذربايجان می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
طراحي سايت و بهينه سازي سايت توسط سارگون